همسرمو از امام حسینم گرفتم

  • سالی که ازدواج کردم محرمش اولین محرم عمرم بود که واقعا عاشق امام حسینم شدم و شناختمش. ازش خواستم مرد زندگیمم حسینی باشه. ازش خواستم عشقشو ازم نگیره. ازش خواستم قسمت کنه مادرمم ببرم کربلا. کربلایی که سالهاست در حسرت دیدنشه. نشد ببرمش کربلا. نشد! حالا خودم موندم تو حسرت دیدن شش گوشه اش. چند ماه بعد از محرم اون سال عاشق همسرم شدم و یه چیزی تو وجودش دیدم که ....


  • نتونستم بهش نه بگم.هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه مردی با این شرایط همسرم بشه. ولی شد و قسمتمم همین بود. و فوق العاده راضیم از انتخابم. چون غیر ازون کسی نمیتونه منو راضی نگهداره. 
  • بعد ازدواجم از لحاظ دینی یکم افت کردم. دغدغه های ذهنیم انقد زیاد شده بود که وقت نمیکردم به مسایل دینی فکر کنم. کم کم داشت یادم میرفت چجوری عاشق امام حسینم شده بودم و هروقت یاد شش گوشش میوفتادم بغض گنده ای سنگینی میکرد تو گلوم.یادم رفته بود چجوری نمازام اول وقت بود. یادم رفته بود چقد به خدا نزدیک بودم یه روزایی. تو این دوران هم کلی مرض روحی گرفتم و به قرص اعصاب پناه بردم. کلی کتابای روانشناسی خوندم.با همه درگیر بودم. با شوهرم به مرز طلاق رسیده بودم
  • کم کم خودمو جمع و جور کردم. از امام حسینم خواستم عشقشو بهم برگردونه. فهمیدم همه مشکلاتی که تو زندگیمون بوجود میاد به خاطر کم شدنه ایمانمونه. فهمیدم چقد سخته نگه داشتنه ایمان.چقد سخته حسینی موندن. 
  • بعد ازدواجم یاد گرفتم همه مشکلات دارن تو زندگیشون. ولی مومن واقعی ، کسیکه هرکاری میکنه فقط بخاطر خداس ، اونه که میتونه بیخیال همه مشکلات زمینی شه و ازینکه از خداش دور شده رو فقط مشکل بدونه. 
لوسی می
۲۷ شهریور ۹۷ , ۱۲:۴۶
سلام. وصف حال خودتون بود؟ زیبا بود. خدا برای هم حفظتون کنه.

پاسخ :

بله .ممنونم از لطفتون
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan